سولماز وصمد

Thursday, July 15, 2004

اول سخن يك معذرت
خواهي به تمام كساني كه سراغي ازمن گرفتند واين دوسه ماهه را ازدست ما راحت بودند،بدهكارم
كه بايدهمين جا ادا كنم.ويك توضيح :دركمال شرمندگي بخاطرفيلترهاي لعنتي امكان ديدن
وبلاگهاي دوستان رانداريم.وضع معيشت وزندگي هم چندان روبراه نيست.شايداصلاكامپيوتررابفروشم.


من باكساني كه
مرامتهم به مستعاربازي و...ميكنندسخني دارم بفرض آنكه بدانيد من كي هستم؟چه كاري
ميخواهيدبكنيد؟


يعني اينحضرات
بالايي كه شبانه روزسنگشان را به سينه ميزنيدوضعيتي باقي گذاشته اندكه كسي سينه
جلوبدهدوحرف حق بزند؟ چرا ازكوره درميرويد؟ماكه هميشه فكرميكنيم شماهم پشت سر
رانگاهي بياندازيد.



بخداقسم قواعد بازي
را نميدانيد كه هيچ!! اگرهم بدانيد، رعايت نمي كنيد.


يعني شمافكرميكنيد
اينجاهم بايد براي خوشاينداين وآن ،آدم بايد حرفش را بخورد؟بايدحق را ناحق كند؟آنروزكه
اين دوستمان هنوزبامعناي وبلاگ بيگانه بود نوشتم:اينجانويسنده متعهد درواقع بخودش
متعهداست كه براساس باوري كه خودبدان رسيده(ونه القايي) چگونه ناموس قلم را پاس
بدارد.تفاوتها ازهمين جاآغاز ميشود شما مرانميشناسيد .آنروزكه شمادرپروسه الهي
گزينش متبرك مي شديدمن عطاي مزدوري وماموري رابه لقايش بخشيدم.شايدهم حماقت كردم
ولي خوب تا الان كه براي شما دوست عزيز مينويسم ازگرسنگي نمرده ام چون بر اين باورم
كه رزق وروزي از جاي ديگري مي آيداين كه نميتوانم بواسطه معذوراتي درسرقرارهاي
وبلاگي حاضر شوم دليل نميشود كه هرچه ميخواهيد بگوييد.(اگرهم گفتيدكسي مانع شما
نميشود،اينجا فضاي بيكرانه وب است،مگراينكه حاجي ها بخواهند تعاريف را هم عوض كنند.)


اما من شما را
ميشناسم وبامعناي واكسن غريبه نيستم(واكسن يعني زهر ضعيف شده!)يعني انساني كه
ازهزاران فيلترعبورداده ميشود تايادش بماند براي لقمه اي نان،ازخيلي چيزهابگذرد.آنوقت
كه عبوركردهرچقدرهم دادمسائل انساني سربدهدازحرف فراتر نميرود براستي قلم زدن
درچنين مطبوعاتي اينقدرافتخار آميزاست؟


اينجاوبلاگ
سولمازوصمداست وتعهد آنها اين است كه تاجايي كه برايشان ميسراست حرف خودشان را
بزنند حالاميخواهد به گوشه قباي چندآدم متحجربربخورد.اين كه تازگي ندارد.....



========================




http://www.7sang.com/mag/pages/society/000328.html
 
اين ايراني هاي سكسي




http://weblog.govashir.net
   
بعداز مشهدي ها وخوزستاني ها كرماني ها را هم متحد ويكدل ديدم، يعني ميشود روزي
زنجاني ها هم خويشتن دوستي بياموزند؟ميشود روزي هويت خودمان را،زبانمان را،كيستي
خودرا...ارج بنهيم؟ باز كفرگفتم.نه؟




http://facultyofcomputers.com/0072193948.html
كتاب
ميخواي بايد بسلفي


دستگيري دووبلاگ
نويس:



http://www.gozaar.com/archives/000018.html


كسي هست كه از وطن
بگويد واز غارت آن 


http://www.dariushkabir.com/archives/2004_05_Print.html#000347


 


 


 

Wednesday, May 26, 2004


 (( شوخي با دوستان كسي دلخور نشود!))


من به همه چيز مشكوكم!


@مشكوكم كه چرا ازوقتي لاريجاني تلويزيون را تحويل ضرغامي داد برنامه هاي ماهواره اي آنور آب نيز دچار تحولاتي شده اند.مگر برنامه ريزي ايشان با علي آقاست؟


@اين عليرضا هم مشكوك ميزند! از همشهريان گرامي  كسي ميداند كه بعضي از اين متاهل ها(يا به تعبير تلويزيوني متاهل نما ها!) چرا وبلاگ مارا منور نمي كنند؟سخت برايم جاي سوال است.البته گرفتاري وعيالواري بجاي خود ولي من مشكوكم!


@انتخاب فرهاد سبيله(فرهاد زبله) هم بعنوان دبير نمونه يه جورايي خبر ازماجراهاي پشت پرده ميدهد كما اينكه شهردار جديد مثل آدم وظايفش را انجام ميدهد هم عجيب است هم جاي شك در اين دوره که هر چيز عادی تعجب آور است.يكي هم بنام فرزانه پيدا شده كه فقط يك جمله را بلد است:( بمن سر بزن).وقتي هم ميزني چيزي جز چند بيت شعر عشق واناري كه بهش آب بسته اند گيرت نمي آيد اين هم با عنايت به اينكه زبانم لال دانشجوي كامپيوتر است مشكوك است نگران نباشيد سولماز هواي شما را دارد در اين وبلاگ.از همه مشكوك تر آرمين گيله مرد است.نمي دانم اين انسان چند ساعت در روز وبلاگ ميخواند آلمان نشين مشكوك، همه جا كامنت هايش را مي بيني.يك گالري عكس بنام آفتابگردان دارد كه مناظرتنگ وتاريكي را درنميدانم کجای آلمان  نشان ميدهد.آليس عزيز بيا در سرزمين حاجی ها... بياتوايران از اين بچه هايي كه بعمرشان مسواك نزده اند يه عكس مشتی بگير تا مث خودم با افتخارعكسي را كه الان درتمام داروخانه ها ومترو ومراكز مختلف زده اند نشان بدهي وبگي اين كار من است!بعد حرص بخورکه کسی قائل به مرام کپی رايت نيست.


@يکی منو با اين پارسا آشتی بده نميدونم چه بلايی سرش اومده؟اون قسمت از حافظه اش که معرفت واسامی دوستان در آنجا نگهداری ميشه آسيب کلی ديده.


من که از پاييزسال ۸۱ دارم وبلاگ مينويسم فهميدم که بيشترين موفقيت در امروبلاگ نويسی با کسانی بوده که خط سير مشخصی داشته اندويک زمينه معلوم را برای نوشتن انتخاب کرده اند ودوستان من آنطور که گفته اند.اين وبلاگ را بعنوان يک وبلاگ اجتماعی پذيرفته اند.


@ يک چيزی را بی تعارف بگويم:من وسولماز حتی اگرفقط سه تا خواننده داشته باشيم هيچوقت برای افزايش بازديد کننده وکامنت تن به اين رذالت هايی که بعضی ها می دهند نميدهيم.اينها بعضی وقت ها چنان از کسی بت می سازند که در جا زحله آدم تشريف ميبرد.(بگذريم که بقول آن شعر معروف لذت دم را ديده اند.فلسفه دم:


دوستی داشتيم شبيه راديکال بود هميشه معترض/هميشه رفرميست/وهميشه راديکال! اينقدر از آن بالايی هاانتقاد کرد که بردند ودمش را ديدند! ديدنی...  نديدمش تا روزی جلوی جلوی قنادی فرد ميخواست از ماشينش پياده شوديک پايش توی ماشين بود که گذاشتمش لای در گفتم :ها داداش! ديگه جوش نميزنی؟ خنديد وگفت:


اين ديگ زخامی است که درجوش وخروش است!


چون پخته شد ولذت دم ديد خموش است!


@ من وقتی ميگويم معرفت آزی بايد الگوی بعضی ها باشد بيخود نميگويم از وقتی که بخونه اصلی مون برگشتيم تنها کسی که از اين بابت ابراز خوشحالی کرداو بود.


 


@ بقدري سوتي داده ام كه خجالت ميكشيدم آپديت كنم اصلا از ابوجهل اسمم را بگردانم به ابوسوتي !چطوره ؟ من از حضرت آدم تا بچه اي كه همين چند لحظه پيش بدنيا آمد معذرت ميخواهم.يه كمي هم بدشانسم كه حرفهايم هرجوري كه بضررم تمام شود قابل معني شدن هست.طفلك عمار ...واين تازگي ها مبتدي... ولي من روي رسالت آژاني وعلم به اين نكته كه ايشان يكي از كساني بود كه پسورد مارا در اختيار داشت حدسي زدم اما بزبان نياوردم.بعدش فهميدم بخاطر خانه تكاني اساسي در بلاگر بوده وگرنه پسورد سرجايش بود. سوتي از اين فجيع تر سراغ داشتيد؟ حالا هم كه ايشان بخاطر اذيت هاي دوستان بنده؟ كمي تا قسمتي در حالت قهر به سر مي برند هم مخلص وهم دوستان ديگر ازش خواهش ميكنيم برگردد سر اعتيادش كه همان وبلاگ نويسي  باشد! و دوست شاعر ايشان =عليرضا بازرگان كه من از شاعران زنجان فقط هادي وحيدي را ميشناسم آنهم برميگردد به چند سال پيش در تاكستان افتخار آشنايي با او را داشتم اگر وبلاگ دارد حتما خبرم كنيد.اون روز سبزي خريده بودم يه دفعه چشماي تيز بين سولمازعكس آقاي سالاري را توي روزنامه تشخيص داد  .پس ادريس جان اين شكلي هستي ؟ چقدر به اين ريش مشكوكت خنديديم.ولي خودمونيم خيلي بهت مياد ، موفق باشي. محمد معيني كه اين مطلب آخرش شبيه انشاي دوران ابتدايي مشكوك ميزد كه خودش ننوشته باشه! اوس محمد؟ شما كه معرفت اهالي وبلاگ رو با سر زدن بخودت مي سنجي همين جوري هم تحليل سياسي هم مي نوشتي؟ ولي اونجاش كه قديمي بودن پيام زنجان رو ياد آوري كردي كاش مينوشتي كه  سبب طولاني شدن عمر اين نشريه بخاطرمحافظه كاري وخودسانسوری هايي بود كه قبل از مميزي خودتان زحمتش را ميكشيديد.وگرنه عمرنشريه شماهم مثل اميدزنجان و... كوتاه وكوتاه تر ميشد فكر نكني رفاقت وبلاگي وهمشهري بودن باعث رودربايستي ميشود کاپيتان ابوج اهل معامله نيست اصرارنفرماييد حتي شما دوست عزيز!


اين مطلب سر تا پاش همينه وکامل هم نخواهد شد! (حرف مرد يکی است! )



 

Thursday, May 06, 2004

وقتي سوژه نداري از بشقاب پرنده بنويس!



نصيري رييس مرکز نجوم شناسي! ايران در مصاحبه اي دوان دوان وجود همچين شيي را تکذيب کرد!در حالي که بيش از 90% مردم شهرهاي مرزي اين شيي را ديده اند و تلويزيون نيز بارها نشان داده است. وي گفت احتمالا خطاي ديد باعث شده كه مردم اين شي را ببينند و يا سياره زهره است که ديده ميشود. (ولكن مردم هميشه بايدآن چيزي را ببيند كه مصلحت است) اگر اين آقاي نصيري همان آقاي يدالله نصيري قيداري خودمان باشد يعني استاد دانشگاه زنجان؟با اين اظهار نظر ماورا كارشناسي سابقه علمي خود را بخطر انداخته اند .اما از جاييكه كي به كيه؟ و بقول آن ضرب المثل قديمي: جاده دزد زده تا40 روزامن است.كسي بعدا يقه اين استادان مسلم را نخواهد گرفت.البته جناب نصيري نفرمودند سياره زهره که در اين موقع از سال بايد در جنوب آسمان ديده شود چرا در آسمان در حال مانور دادن است ! و چرا در بعضي از شبها 2 سياره زهره داريم؟و اصلا چرا سياره زهره فقط در ايران قابل رويت است؟

چند سال پيش دو روز بعد از زلزله مهيب رودبار ومنجيل دكتر عكاشه مرد اول زلزله شناسي  كشور روي صفحه تلويزيون ظاهر شد وبا يك ذره بين تمام  گسل هاي محلات تهران را روي نقشه نشان دارد وادعا كرد تا 3 روز ديگر تهران  با زلزله اي بمراتب بزرگتر از اين با خاك يكسان ميشود. اما زمان بي حادثه اي سپري شد وكسي پيگير مسئله نشد كه مرد حسابي تو قول داده بودي!! پس حالا كه برعكس نهند نام زنگي كافور ...وهمه چوپانكاره ها، كارشناس بعد ازاين تشريف دارند من به اتفاق همكارم آقاي خياباني وعادل فردوسي پور دست به تحقيقات گسترده اي در زمينه بشقاب پرنده شناسي زديم تا از قافله عقب نمانيم.پس از تحقيقات بسيار طي تماسي كه با آقاي جلال مرادي كارشناس ارزنده كرمانشاهي عرصه نجوم كشور داشتيم كاشف بعمل آمد كه اين اشيا ساخت دست استكبار جهاني عموما در كشورهايي تردد مي كنند كه با آمريكاي جهانخوار مسئله دارند يا خواهند داشت.در همين حال آقاي نصيرزاده كارشناس برنامه نود ، پس از35 بار باز بيني فيلم ها اعلام كردند كه: خير! برابر هماهنگي با مركز افكار سنجي ايسنا قرار برآن گرديد كه خطاي ديد به عهده كمك داوران ومردم عادي باشد!! حال به نمونه هايي از دروغ پراكني هاي امپرياليسم جهاني نظري مي افكنيم:

حميد رضا ذاکري مامور سابق وزارت اطلاعات چند روز پيش در سايت رسمي خويش اعلام کرد هواپيماهاي جاسوسي آمريکا که در حال فيلمبرداري و گرفتن اطلاعات از نقاط حساس ايران هستند تا در حمله قريب الوقوع نيروهاي آمريکا به ايران از آن استفاده کنند وي از مردم خواست تا هر چه زودتر فرزندان خود را که در سربازي هستند را به خانه برگردانند و اضافه کرد اين شيي هاي نوراني بزودي در آسمان اصفهان و کرمان نيز ديده خواهند شد .پيش بيني جناب ذاکري درست از آب در آمد و ديشب براي اولين بار اين شيي در آسمان اصفهان نيز ديده شد .حرفهاي شايع در بين مردم نيز حکايت از هواپيماهاي جاسوسي يا ماهواره جاسوسي ميکند.

اما سوال اينجاست اگر اين شيي ماهواره است چرا در هواي ابري نيز قابل روييت است و اصلا چرا از خود نور ميدهد؟!و اگر هواپيماي جاسوسي است چرا به اين صورت تابلو مشغول جاسوسي کردن است و چرا ايران هيچ عکس المعلي در مقابل اين هواپيماها نشان نميدهد؟


اسم اين شيي فو فايتر يا بي 7 است.بشقاب پرنده شبيه 2 بشقاب که بر روي هم گذاشته شده  است و 3 پايه دارد داراي تکنولوزي بسيار پيشرفته سرعت باور نکردني 70000 کيلومتر در ساعت و امنيت کامل به طوري که با شناسايي هواپيماي حمله کننده به طرفش و محاسبه قدرت برد موشکها اجازه شليک را به هواپيما نميدهد و کليدهاي هواپيما را قفل ميکند و چند بشقاب پرنده کوچکتر درون خويش دارد که در مواقع لازم بيرون مي آيند و به دفاع از بشقاب پرنده مي پردازند و بر خلاف باور 99% انسانها که بشقاب پرنده را ساخت آدم فضاييها ميدانند کاملا ساخته دست بشر است!


 فقط براي بزرگ نمايي بهتر است كه قدرت پنهاني باشد.بشقاب پرنده ابتدا توسط روسها ساخته شد و در جنگ برابر آمريکا از استفاده شد بعدها با پناهنده شدن سازنده ان به آمريکا تکنو لوزي آن در اختيار آمريکا نيز قرار گرفت و هم اکنون در اختيار روسيه آمريکا وآلمان است.اين شيي حدود يک ماه قبل از جنگ ايران و عراق نيز بارها در ايران ديده شده بود! با اين تفاسيرقضاوت را بعهده خود بينندگان مي گذاريم فعلا اخبار نود راببينيد.... آهنگ:دوپ  دو دوپ دايوووووو دوپ دو دورو دوپ ..اخبار نود:


اخبار تجاوز وحشيانه به دختر 4 ساله وچند نفر ديگر در زنجان تكذيب شد.شنيده ها حاكي از آن است كه اصلا چينين چيزي نبوده واين اعدام ها نمايشي بود واصلا دختري وجود نداشته است كه 4 ساله باشد!.يعني بوده ها.. ولي فاجعه عمقش اينقدر ها نبوده...اين مطبوعات محلي هم اگر براي تيتر اول خودشان چيزي پيدا نمي كنند تقصيرخودشان است.نگفتم شكسپير تايلندي بود.


http://www.womeniniran.org/archives/FN/000437.php


http://iran-vatanam.persianblog.com/


http://sobhaneh.net/link.php/7435


*******************


خوب در اين قسمت از برنامه ميزبان آقاي چين هستيم كه در برنامه نود شركت كردند من خدمت شما خوشامد ميگم....//   چين:بابا تا دو دقيقه پيش كه فحش ناموسي ميدادي!!...//  – از بس كه نامردي، چرا به كره باختي؟...//  -چين: بابا زورم نرسيد....//   - چرا  زورت به ما رسيد؟...//  - شما جنازه بودين.../// - چرا ما جنازه بوديم؟...// - نمي دونم، ولي ميگفتن بازيكن هاي شما در هفته 3 تا بازي سنگين ميكردن....//  - اين به شماربطي نداره، شما چه شناختي از تيم ما داشتين؟..// - والله ميدونستيم بازيكن هاي شما استرس دارند.و تمرين وبرنامه تيمي واينا همش واستون كشكه! بازيكن هاي شماتا چشم مربي رو دور مي ديدن بساط پاسور و يه قل دوقل برپا ميشد.عمداخدمتكار هاي هتل رو با ميني ژوپ ميفرستاديم تو راهرو رژه برن اونوقت بازيكناي شما تا ساعتهاي پشت سوراخ كليد دولا وراست ميشدندتا اينكه بدن هاشون خسته بشه و از كار بيفته....// - پس شما قبول داريد كه ضد فوتبال بازي كرديد؟...//  - ما چينيم داداش!..//  - بنظر شما كره جنوبي لياقت حضور در المپيك روداره؟..//  - نه پس من وشما وپاكستان داريم؟...// - بينندگان عزيز شما يه 27 تا آگهي ببينيد من پاپيون اين آقا رو مرتب كنم....(آهنگ:دوپ دوروپ داي وووو دوپ دو دوپ....)


(صداي پس زمينه:واسه من بلبل زبوني ميكني شكستني؟؟...// - آخ خ خ خ خ!!)


مثل اينكه حرفايي كه در مورد شيعه بودن زده بودم به مذاق بعضي ها خوش اومده حالا كه خيلي خوشتون اومده اين عكس هاي اكسير رو ببينيد   http://www.exiran.com/aza.htm


حالا بعدش چه حالي ميده آدم تو آلمان باشه ونفسش از جاي گرم دربياد وهي بريش صمد بخنده كه هي بيچاره تو هنوز غصه قوم رو مي خوري؟اونوقت نامه هاي منو پاك كنه يا جواب نده اما ندونه كه صمد اوني رو كه حضرتش تو يك قدميش پيدا نمي كنه باكمك همين كامپيوتر نفتي واز توي ايران پيداش كرده حالا اگه مي توني بخندآقا نويد!با تو هستم تو گوربگورشده اي كه ازت فقط همين آيدي ياهو براي من مونده اينو بدون كه سمانه توي هلند زنگي ميكنه تو شهر بردا  ومن يكساله باهاش مكاتبه مي كنم پدرش بدلايل سياسي نميتونه برگرده ايران.اون داره از تنهايي از اختلافات پدرومادرش كه صبح تا شب با هم دعوا دارند به من وسولماز درد دل ميكنه نمي خواستم اينا رو اينجا بگم.ولي مجبورم كردي.تو ميترسي از توي ايميل هاي من عقرب ومار بياد بيرون؟يا هنوز زخم جيگرت خوب نشده ؟اگه يادت نرفته باشه شباي دانشكده برق رو... اون موقع كه همه ما پريديم تو جا زدي وگفتي اين حماقته! يه جور ديگه پريدي. حالا از توي اون هايم (سگدوني آلماني ها) داري اوضاع ما رو رصد ميكني؟ براي سكونت افغانيها يقه خودت رو جر ميدي؟ پس خودت چي؟ نكنه خودت رو ذوب اهداف روشنفكريت كردي مثل اين فاشيست هاي داخلي كه در نمي دونم چي ذوب شدن...به هرحال من از دستت ناراحت نيستم صلاح مملكت خويش خسروان دانند.اگه واقعا سرنوشت سمانه برات مهم بود ايميل هاي منو بخون...دوست شب زنده دار دوران دانشجوييت=صمد


========================


نوشته هاي سولماز


سلام مي دونم كه الان همه تون باصداي بلند داريد ميگيد: برو درس ومشقت رو بخون!! باشه ولي گفتم از عوايد وبگردي خودم شما رو هم بي نصيب نذارم:


تکنولوژي تصويري در خدمت آپارتايد جنسي (مقاله اي بقلم پروين اشرفي)


اينم سايت زنان ايران 


چگونه مهارت هاي لازم را براي صحبت كردن در جمع پيدا كنيم


فيلتريگ ، خاتمي وجوانان


با اين زانوي چلاق...


خود فروشي زنان جايز نيست مگر...  


اوضاع عراق بروايت تصوير


بشقاب پرنده ها در آسمان ايران چه ميخواهند؟ ببينيدحتي در طنز هم دست از سر خانم ها برنمي دارند. ولي بنظرم كامنت يكي از دوستان صمد در مطلب قبلي خنده دار تر بود كه اينجوري منو دعوت به درس خوندن كرده بود.البته سابقه ايشون در گرامي داشت مرتبه زنان بر هيچ كس پوشيده نيست. اينم شعرش :


همت بلند دار که مردان روزگار ..... از همت بلند به جايي رسيده اند.   ((:


راستي اين همشهري ما مبتدي خان يك دعوت به همكاري وهمياري كرده ديگه بقيه اش رو بريد تو وبلاگش بخونيد.اين هم تبليغ برا مبتدي الممالك ! اميدوارم كه به همين تبليغ ناشيانه من رضايت بدهند زياده عرضي نيست.سولماز


 

Monday, April 26, 2004

***روی میزهمه چی بهم ریخته. این ماهی که برخلاف ماهی های قرمز سال های پیش تا الان دوام آورده دو سه روزی هست که هی میره کف تنگ شیشه ای میخوابه وهی منو نگران می کنه که امروز می میره یا فردا؟الان آبش رو هم عوض کردم ولی دوباره رفت کف تنگ بی حرکت وایستاده هر روز که اینطوری می بینمش میگم این بیچاره تنهایی حوصله اش سر نمیره؟وهزار سوال دیگه... الان 36 روز از بهار گذشته ولی ماو احتمالا اکثر همشهری ها بخاری ها مونو خاموش نکردیم .عوض این سردی وسرما هر دوسه روز یه بارون حسابی میاد.حیوونکی شکوفه های گیلاس همسایه که زیر این بارون تگرگ خیلی هاشون پر پر میشن ومیریزن.وشاخه ها هی رشد میکنن آخه اینا(همسایه های گرفتار ما) که نمیرسن شاخه های درخت گیلاس روهرس کنن بقول صمد:اینا رو با نون بستن. تاچند وقت دیگه اگه این بارون وتگرگ بذاره برای چیدن گیلاس نیازی بدراز کردن دست ندارم !!هلو برو توگلو ...!(چی؟ حرام خور؟) البته اینو بگم که وقتی میوه ها میرسه همه همسایه ها میوه هاشونو به همدیگه میدن.مثلا اینا بما گیلاس میدن ما به اون یکی انگور وهمینطور الی آخر ... می بینید چه مدینه فاضله ای داریم؟ جیب تو و جیب من نداریم که...یه آقایی هم زیرکی کرده همه اش هندونه کاشته با سیب زمینی ... آخه ایشون اصالتا اصفهونیس!!

*** اینا از قشنگی های زندگی در زنجان آباد،ولی شاید بعضی از همشهری ها لا اقل یکبار اون صحنه زشت رو دیده باشن که وقتی یه خارجی میاد اینجا.. مردم مثل گله می افتن دنبالشون! اصلا من نمی دونم اینجا چه جاذبه ای داره برای خارجی ها.. ها؟ خلاصه چندوقت پیشا با صمد یه صحنه اینجوری دیدیم که مردم یه مرد دراز اوکراینی رو محاصره کرده بودن ونیگاش میکردن. خوشبختانه صمد ده دوازه کلمه روسی بلد بود(اینقدر که بگه باباجون پلیس اسپیک انگلیش!!) وتونست باهاش چاق سلامتی کنه ویه چیزایی هم به مردم بیکار وعلاف گفت که پراکنده شدن (فک کنم بعدش اون خارجیه حسابی صمد رو دعا کرد.)بعد دستش رو گرفتیم بردیم کوچه باشگاه، کسانی که حوالی غروب برن اونجا بوی عطر لیمو ومرکبات دیگه رو که با نور لامپهای قوی راسته لوازم برقی فروش ها یه منظره قشنگ میسازه رو بیادمیارن.خارجیه هم خوشش اومده بود...خودمونیم اگه این مسئولین نابغه شهرمون یه ذره اون سلول خاکستری رو بکار بندازن میشه یه بافت سنتی شیک از این مکان ها درست کرد که به مرور زمان قشنگی اش رو از دست نده...صدای ضرب مرشد بگوش میادومن از این اینکه بین دوتا منار متحرک راه میرم همینطوری احساس پهلونی بهم دست داده(: اون پایین کوچه باشگاه یه در کوچیک هست که به پایین پله خورده بهش میگن زورخونه...مثل همه زور خونه ها درش کوتاهه تا بقول صمد هر گردنکشی مجبور به خم کردن سر بشه.خارجیه میخواد اون تو روببینه .پس من چی؟ صمد داره با چیزی تو دلش میجنگه ...آخه..چیزه...رفت تااز اون آقایون پایینی اجازه بگیره تا زبانم لال پای یه دختر به اونجا باز بشه وای چه قدر بهشون فشار اومد وبا من ومن قبول کردند.ولی از در دوم به بعد نمیشد رفت تو چون هم فضای آنجا کوچیک بود وهم یه جوری نگاه میکردند این صحنه هابرای اون خارجی عجیب بود چشمای زاغش مثل کارتون ها دوتا علامت سوال گنده ازش زده بود بیرون ...خلاصه برای اولین بار زورخانه را ازنزدیک دیدم تا اینکه منار ایرانی به منار خارجی گفت که زود عکساتو بگیر که کار داریم .گشتی تو بازار زدیم وازش برای همشه جدا شدیم.

*** یه سنت حسنه ای توسط بعضی از دوستان گلم از جمله آزی جون باب شده واون معرفی کتاب هست در هرمطلب یکی دوتایی کتاب خوب معرفی میکنه آفرین به همه کسانی که باعث وبانی کارهای خوبند.صد آفرین.

*** الان رفتم یه سری به ماهیه زدم حباب های ریز هوا بهش چسبیدن وتقریبا 30 درجه به سمت چپش کج شده شما میگید تا فردا زنده می مونه؟

 

Tuesday, April 13, 2004


فلذا شكسپير تايلندي بود.


از عيد روزها گذشته ولي منتظر تبريك نياشيد.لا اقل در اينجا هيچ عيدي وجود ندارد. اگر از دست مشكلات شخصي ناله كنم برايتان ملال آور خواهد بود ولي برايم جالب است كه همچنان مي خواهيم با مبارك گفتن وخودفريبي تصوير قشنگي از آنچه دارد بر سرمان مي آيد ارائه دهيم. يك دوستي مي گويد:اگر يك ويژگي رفتاري هفت نسل تكرار شود ديگر در ژنوم آن نسل مي نشيند.ما كه بيش از هزارسال خود را فريفته ايم .آيا باز جاي اميد به بهبودي هست؟ ما قابل تغيير هستيم يانه؟ من به اقتضاي سرگذشتم، از سياست به آن معني كه شما سراغ داريد هيچ چيز نمي دانم چون لازمه آن نوع سياست كفر(پوشيده كاري ) است.ولي من سياست را باور شفافي مي دانم كه بهبود وپيشرفت خود وهمه فرايند هاي مرتبطش را مديون همين شفافيتش است. بگذار چند روشنفكرنماي دود زده بريش من آژان بخندند. شما در برج عاج روشنفكري خودساخته ميخزيد ويادتان ميرود كه وقتي آن فيلسوف بيچاره كه اينقدر خودتان را به افكارش ربط مي دهيد وقتي در شيراز مهمانتان بود چقدر از همنشيني با شما زجر مي كشيد؟ گفته اند كه با ظلم برپا نمي ماند امابا كفر چرا؟ حالا كمي به علت اين قضيه نزديك ميشويم كه چرا آنها در هيچ زمينه اي روشن وشفاف نمي توانند باشند. البته كه شكسپيرتايلندي بود!


عيد امسال به تهران رفتيم. در ايام عيد تهران هواي تميزي دارد وخلوت است.اما آلودگي تهران از جاي ديگري است. ميدان انقلاب آيينه تمام نمايي است ازآنچه كه انقلاب در ذات خود به ارمغان آورده. مرداني كه كه دراسارت محروميت جنسي حتي به دختران نابالغ هم چشم دارند.روسپي گري در عيان ترين شكل خود موج ميزند.برخي براي لقمه اي نان و برخي براي تفريح وتفنن. چهره هاي بيخواب، خسته وهميشه نگران، نه از ترس سر رسيدن گزمه هاي تاريخي( كه من زماني يكي از آن گزمه ها بودم وبخوبي با اين ترس آشنايي دارم)، كه از دست سررسيدن يكي از اعضاي خانواده خودشان ...ببين كه آنها كانون خانواده را چگونه هدف گرفته اند.پدر در جستجوي لقمه اي نان آفتاب نزده  بيرون ميرود ونيست. مادر هم اگر بتواند از پس سير كردن شكم بچه ها برآيد ...بچه ها گم شده اند در سايه شوم فساد. افه اي هاي روشنفكر مي گويند صمد چرا اينقدر نق ميزني ما در دوره گذار هستيم اينها هم بهاي عبور از اين دوران است... بدبختها نمي دانيد كه اين راه يك تحول برگشت ناپذيراست.در كجاي تاريخ ايران براي كشور هاي پيرامونش توليد كننده  اسباب دفع شهوت بوده اصلا شما اعتقادي به تاريخ وفلسفه اش داريد؟ ذلتي كه اكنون ايران وايراني به آن دچار است چنان سياه وچنان خفقان آور است كه بحث بر سر وجود آن فقط از احمق هايي اينچنين بر ميايد. اعتياد؟؟ نه... كدام اعتياد؟ اينها همه جوانان بانشاطي هستند.كه ميخواهند جنبش نرم افزاري بكنند( از آن جنبش ها.با قرص هاي اكستازي و نوار ايتس ايتس!) وتو حرف تازه ای نداری حاجی! ( تاسال 79=دشمن/ سال 80= نشاط ملي جوانان/ و از امسال هم جنبش نرم افزاري!)... فلذا شكسپيرتايلندي بود!


بعقب نگاهی كنيم.حادثه اي مثل زلزله بم بدنيا نشان داد كه ما حتي از گلوي مردم زلزله زده هم ميدزديم. اما در هياهو بسياربر سر وجود ياعدم سياهي وتباهي، دوباره انگار كرديم كه انشالله گربه است! ... و اينحرف هايي كه اينجا وآنجا گفته مي شودتبليغات استكباري است كه ميخواهند وجهه ما را خراب كنند اين وجهه لعنتي چيست؟ كه بخاطر حفظ آن همه چيزدارد برباد ميرود.چرا غرض مي ورزيد.ما ملت شريفي هستيم كه هر پنجشنبه شب بدعاي كميل ميرويم وموقع برگشتن اگر نصيب شد خانم... هم سوار مي كنيم.خود در كاسه گدايان سكه مي اندازيم وچند قدم آنور تر مي گوييم گدايان چهره شهرها را زشت كرده اند!


چند سال پيش المپياد ورزشي دختران در اين شهر برگزار شد.قبل از شروع مسابقات رجيم وجند نفراز دوستان از طرف كميته برگزاري مسابقات وچندنهاد ديگر مثل بهزيستي مامور جمع آوري گدايان از سطح شهر شده بودند.مي گفت: به هرگدا روزي ده هزار تومن مي دهيم وبراي ده روزبرگزاري مسابقات صدهزار تومن ،تا در طول مدت برگزاري آفتابي نشوند همگي اعتراض كرده بودند كه :ما صدهزار تومن را در عرض چهار روز كاسب مي شويم و نمی توانيم پيشنهاد شما را قبول کنيم..!


 


من صمد هستم... آژاني عاشق سفر...


چشم هايت را باز كن حاجي! منم صمد!هر وقت زبان به شكايت گشودم گفتي: به هر حال وجهه مثبت سيستم بايد حفظ شود وقتي براي مصاحبه ولابد تقديس وتبرك آن وجهه مذكور به سمت سيماي لاريجاني ميروي سراسر خيابان وليعصر را پر از دختراني ميبيني كه براحتي خريدن يك آدامس حاضر مي شوند تن خود را در اختيار هر مردي قرار دهند. تو خودت ميداني كه من نه بر اندازو معاند هستم ونه غرض ورزي مي كنم. من بهترين آژان غرب كشورم! يك سرباز... از تو چه پنهان دلم براي همه بچه ها تنگ شده.دلم ميخواهد برگردم سركارم چون به هيچ درد ديگري نمي خورم. انكار چرا ؟ تو خودت خوب ميداني كه: زردها بيخود قرمز نشدند. حكايت سيلي وصورت سرخ حناي بيرنگي است.حتي خودت هم به آن باور نداري.


 


 آري ياوه مي سرايم .محكم بچسب آن ظرف كوچكت را... تلويزيونت را كه از آنجا تخديرت مي كنند.و در خوابگاهي كه اكنون يادگاري هاي من زير چند لايه رنگ گم شده، به دانشجو بودنت بناز! وچشم بر غارت گسترده اين خاك ويران ببند. سياست ومنقل ومخده ! آن وبلاگرعجب اسم باحالي براي وبلاگش انتخاب كرده بود!!


بسيار خوب كمي هم بخندانمت چون تو خيلي عاليجنابي وفقط محض خنده به اينجا ميايي وگرنه تو كجا؟ اينجا كجا؟


توريستي به مملكت ما آمد وموقع رفتن نوشت: مملكتي با هفتاد ميليون دزد! نوشت به مغازه بقالي رفتم پسركي براي خريد ماست آمده بود متوجه شدم كه بقال وزن سطل ماست را حساب نمي كند موقعي كه پسرك را بيرون مغازه ديدم از او پرسيدم: پسر جان! اعتراضي نداري كه وزن سطل را برايت حساب نكرد؟ پسر لبخندي زد گفت:كجاي كاري وقتي برگشته بود وماست در سطلم مي ريخت جيبهايم را پراز تخمه كردم.


اهه...! بسيار خوب توضيح واضحات: بابا جون اين حاجي اون حاجي(پدر ياسر نيست!) كه چند وقت ديگر بازنشسته مي شود ودر همين سعدي جنوبي دكان برنج وحبوبات باز مي كند. كاش همه حاجي ها اندازه اين قابل تحمل بودند.


راستي اين پوكه ها براي چيه؟ اون تبليغ رو ديديد؟ اقتصاد پويا...اونم با جنگ... البته منظورش تاجران اسلحه در سطح جهان هستند وتاجنگ هست آرامش نيست تاجنگ هست بشر خاورميانه اي نمي تواند مث آدم فكرش را براي پيشرفت كردن متمركز كند تا جنگ هست منقلب هست... انقلاب هست ومديران بحران كه الهي قربونشون برم مي تونند مديريت كنند چون وضعيت جنگي همه محدوديت هاي قانوني را دلبخواه مي كند ومردم بخاطر تب جنگ از خواسته هايشان صرفنظر ميكنند.اگر جنگ باشد انتقاد داخلي فراموش ميشود براحتي ميشود همه بدبختي ها را بگردن بيگانه انداخت... پس جنگ جنگ تا پيروزي. ويادتان باشد ما چه بكشيم وچه كشته شويم پيروزيم.افه اي ها ميگويند جنگ فوايدي هم دارد.باعث ظهور افكار جديد مي شود.عجب!توي كتاب كدوم اروپايي دور از جنگ نوشته بود؟لابد وقتي اون كتاب رومي نوشته كه براي اسكي به آلپ رفته بوده وكرم ضد آفتاب نزده ومتاسفانه مخش جلوي خورشيد به هم ريخته... هشت سال جنگ تمام شد اما يك فيلم درست وحسابي كه ماهيت جنگ را نشان دهد ساخته نشد.


راست ميگويي حالم اصلا خوش نيست! خوب اين هم طبيعي است....بگذر وبگذار...




  • من بخاطر يك مورد عصبانيت بيجا از همه عذر خواستم وبراي محكم كاري اينجا هم معذرت ميخواهم ومي توانم براي بار سوم هم اينكار رابكنم ديگر اينجا وآنجا ندارد.


  • ميخواستم در كنار همين موضوعات روزمره وخوش بش هاي وبلاگي يك مطلب چند قسمتي در مورد بقاياي افكار صوفيانه ما در قرن بيست ويكم آغازكنم گفتم قبلش مشورت كنم آيااينجا باشد بهتر است يا در يك وبلاگ دسته جمعي...كه اكثر ما اين دوستان وبلاگر به كلمه "جمعي" حساسيت دارند.خوب اين هم طبيعي است.ما جايي زندگي ميكنيم كه2500سال هميشه يك نفر تصميم گرفته وحرف حرف يك نفر بوده.آيا دقت كرده ايد كه ورزشكاران ما بندرت در ورزشهاي جمعي موفق هستند، تا ورزش هاي انفرادي؟ اين مي تواند در تاييد نظر آن دوست باشد كه اين صفات به حكم جبر تاريخي در ژنوم ما نشسته است.


  • از همه دوستان جديد هم ممنون كه گاه گداري سري به اينجا ميزنند.اميدوارم لياقت محبت هاي شما را داشته باشم.اگر نميرسم به همه شما سر بزنم به صد دليل است كه يكيش خطوط لاك پشتي وضعيف اينترنت اينجاست+بعلاوه مشكلات مرموز!! به هرحال مي بخشيد از بچه هاي مياندواب/ از همشهري هاي خوبم عليرضا كه داماد شد وبرايش آرزوي خوشبختي ميكنم و محمدمعيني و آقاي سالاري ومبتدي عزيز كه همين جا تولدش رو تبريك ميگم واميدوارم در همه درس ها موفق باشه از فرزانه عزيزكه وبلاگ به سراغ من اگر...رو مينويسند+سعيد محك همچنين ازحكيم سقي كه كه از ترس هك شدن هر روز پسوردش رو عوض مي كنه! آقا جواد ودختر دهاتي كه وبلاگ ندارند ولي محبتشان بي دريغ ومثال زدني است.اين...عمبار بود انباربود؟ چي بود اسمش؟ همون كه صاحاب وبلاگ ستمي بنام"در مه" هستش!از آزي بازمانده واميد آنكه از ارشد بازنماناد!حالا مرد ميخوام كه بياد بگه از من نسبت به ايشون برادرتره! ازسيمرغ بزرگوار وخرس مهربان وآرمين گيله مرد(چشمك!) از وبلاگ ترسناك اژدهاي سبز هم تشكر مي كنم. دارند با سكه به كيوسك(مونيتور) ميزنند بفرما سولماز جون!                       ارادتمند همگي =(صمد)

سولماز ( گلي كه هرگز پژمرده نمي شود)


سلام اگه اشكالي نداره سال جديد رو تبريك بگم.انشالله كلا وضع بهتر بشه از همه لحاظ... در مورد ميدون انقلاب تهران كاملا باهات موافقم وقتي اين صحنه ها رو ديدم خدا رو شكر كردم كه محروميت فوايدي هم مث دور بودن از چنين وضعي داره.جدا خيلي وضع بدي شده.


*** من يه گله دارم ازدوستاني كه به صمد چقلي منو ميكنن به هرحال اون مي بينه كه دارم درس ميخونم حالا سفارش هاي شما هم حتما از سردلسوزي بوده.لابد؟ اي بابا.اسم شكيبا وشفق هم فراموش شد كه!. آقاي قلم بدست مزدور شماهم محبت داريد.باوركنيد وضع جاده هاي اينجا هم از اونجا بد تره. ساراي عزيزم ما خيلي سعي ميكنيم سايت جديدت رو ببينيم ولي هنوز موفق نشديم. ((سيزين وبلاگ چوخ گوزل وچوخ آغير اولوب)).مهشاد عزيز ! مثل اينكه همشهري باشيم بزودي به شما لينك ميدم .


*** الان تمركز ندارم ميترسم چيزي بنويسم كه" وجهه" اين وبلاگ لطمه بخوره! در مورد اون المپياد كه در زنجان برگزار شد.يكي از مسئولين استان دستورداده بود كه قنديل هايي را از غار كتله خور شكسته وبعنوان سوغات به ورزشكاران بدهند.وهمين كار رو هم كردند وچند ماه بعد يكي از مطبوعات محلي به ماجرا اعتراض كرد.در جواب، همون آقاي مسئول مربوطه فرموده بودند:عيبي ندارد تا سال ديگر قنديل ها دوباره سبز مي شوند!!


*** من براي چت ازهمون آيدي صمد استفاده مي كنم ولي اگه حرفتون خيلي درگوشي بودبه اين آدرس بفرستيدsolmaz6363@parsimail.com


*** وخبر خيلي مهم... L   حتی مهم تراز سيلي خوردن حميد ماهي صفت به خاطر توهين به ترك زبان ها)


 *** وبلاگ اكسير را باز نكنيد كه يك نوع ويروس خطرناك بهش چسبيده..البته اميدوارم تا حالا درست شده باشه. با درود به اكسير وغزل عزيز اميدوارم مواظب همديگه باشيد.


ديگه ...ديگه...هنوز موضوع خاصي براي نوشتن بنظرم نرسيده... فك كنم بيشتر از زنان و ورزش زنان بنوسم راستي من استقلالي هستم ها...


*** اين آقاي زمان آبادي كه شده سخنگوي فدراسيون فوتبال كاشف بعمل آمده كه ايشان اصلا قوانين داوري فوتبال را هم نمي داند .حيف كه با كنار رفتن فدراسيون صفايي فراهاني، خانم زهرا يونچي سمت سخنگوي فدراسيون فوتبال را ازدست داد. اگر چه يك عده آدم مغرض و برانداز!! مي گفتن انتصاب يك خانم بعنوان سخنگو اقدام نمايشي بود.حتي مي گفتن از فاميل هاي صفايي فراهاني بوده. لا اقل خانم يونچي موقع سروكله زدن با خبرنگاران سمج مطبوعات ورزشي غش نمي كرد.


*** خانم هانيه زماني هندباليست ملي پوش ايراني بعنوان اولين لژيونر ايراني هندبال به تيم الاهلي پيوست .قرارداد ايشان براي دوماه بازي در اين تيم دوهزار دلار است مي شود به عبارتي يك ميليون وششصد هزار تومن براي دوماه. حالااين سقراط ما با آن همه كبكبه وادعا اينقدر درآمد داره؟


*** به نظر من اين آقايوني كه چه جدي و چه شوخي تجمع اعتراضي هشت مارس را به مسخره گرفته اند گناهشان كمتر ازچكمه پوشاني نبود كه زنهاي بي دفاع رو كتك زدن.آقاي نابيناي كور فقط صبر كنيد ببينيم ضعيف شمايين يا ما ؟مهم اينه كه شايستگي داشته باشي وگرنه جنسيت كه مهم نيست.


تموم شد همش همين. حالا شما قضاوت كنيد. ما پرحرفيم يا آقايون؟ ..... قربون همه شما وبرايم دعا كنيد(كنكوريم  آخه!)


 



 

Monday, March 08, 2004








New Page 1






من از ننگ هاي خويش
سخن مي گويم



            
باشد كه



                  
ديگران نيز از ننگ هاي خود سخن گويند . . . .((( برتولد برشت)))



 



@ اصلا حال وحوصله ندارم.فقط دلم
ميخواد يقه اوني كه مقصرهستش بدهند دست من! اون وقتا كه دانشجو بودم صبح ها زود از
خونه ميزدم بيرون تاديدن اون صورت گرد وچشماي معصوم و درشت ايروني رو از دست ندم ،
فكر كنم 13 سالش ميشد.وقتي بهم سلام ميداد انگار دنيا رو بهم ميدادن و صبح من
قشنگتر ميشد...  اون ديگه بزرگ شده بود دختري زيبا و برازنده،تا ديروز شنيدم كه در
اثر تركش يه ترقه يكي از چشماي قشنگش رو از دست داده، نبايد غمگين باشم؟چرا؟ آخه
اون كسي كه ترقه انداخته چي عايدش شده؟ آيا نفسش ارضا شده؟ گمان نمي كنم.شايد اون
آدم با همه حماقتش مقصر نباشه.نمي دونم از الان به استقبال چهارشنبه سوري رفته
بود؟يا ميخواست عقده دلش رو از دست اون نامرئي هاي بالايي رو سر اين دختر بچه خالي
كنه؟ نمي دونم نمي دونم ...جوابي براي اين سوال پيدا نمي كنم.حرص ميخورم...



 بابا فقط اين نيست... يه روزگرم
تشنه بودم رفتم از آبسرد كن دانشگاه آب بخورم نفرجلويي كه بقول خودش بچه تهرون بود
وما شهرستوني ها روقبول نداشت پس از اينكه آبش روخورد لوله مسي آبسرد كن رو جوري خم
كرد كه ديگه كسي نتونه از آب بخوره. يقه اش رو گرفتم گفتم چرا اينكاروكردي؟برگشت با
وقاحت گفت: تا دهن جاسبي ورفسنجاني روسرويس كنم!! بله وقتي اين استدلال يه دانشجو
هستش واي بحال عوام!



من دلم سخت گرفته است از اين


     
 ميهمان خانه مهمان كش . . . روزش
تاريك!



                     
كه بجان هم ، نشناخته، انداخته اند . . .



                            
 چند تن ناخشنود، چند تن نا خرسند       (نيما)



 



@ سال دارد به پايان ميرسد وحاجي
هاي بازاري  دارند چرتكه  مي اندازند تا بيش از پيش خون مردم قهرمان ايران را در
شيشه بكنند.پولدارها براي تعطيلات عيدشان برنامه ميريزندوبي پولها هم از الان در
ماتم خرج ومخارج ديد وبازديد هاي عيد نشسته اند .اما در همين اسفند ماه مناسبت هاي
مختلفي وجود دارد كه نبايد در پيشواز عيد وسال نو فراموش گردد.روزدوشنبه 18 اسفند
به گمانم روز حق وحقوق زنان است واينطور كه من (از صاحبخانه جديدم=سولماز)شنيده ام
مجالسي قرار است در تهران برگزار شود كه احتمالا بتوانيد اخبار مربوطه را درزيتون
وخورشيدخانم دنبال كنيد. مناسبت هايي معروفتر مثل روزملي شدن صنعت نفت كه يك عيدي
جاودانه از طرف زنده ياد دكتر مصدق به ملت ايران است و روز درختكاري كه من خواهش
دارم از دوستان يك كمي هم به طبيعت وحفظ آن اهميت بدهند واگر ميتوانندچند خط در اين
مورد بنويسند.تا يادم نرفته بگم كه نيمه دوم اسفند فصل تكثيرگل محمدي وگل رز وهم
خانواده هاي آن ميباشند.واگراهل كارثواب هستيد فرصت را از دست ندهيد بعدا نگيد كه
نگفتي ها!  ،با شما هستم چيه رفتي تونخ گرداب هاي فلسفي و...ول كن بابا براي امسال
ديگه كافيه.پاشو يه سري به طبيعت بزن يه كوهي يه رودخونه اي ، صحرايي.



@ آقا شما كه خودتون رو زديد به
نديدن ولي اين تاريخ شفاهي بنده
خدا يه روزگاري خيلي وبلاگرزحمتكش وپركاري بود بس كه بهش سر نزديم و همش حواسمون به
خودمون بود اين بچه داره بي انگيزه و دپرس و...اينا ميشه. يادتون رفته تو قضيه خبر
رساني وقايع تيرماه چقدر فعال بود.بجاي قربان صدقه هم رفتن ، بيينيد چي بسر تاريخ
شفاهي اومده؟ خيلي ها هستند كه اگر ده تا ده تا خداحافظي كنند بجايي بر نمي خورد
اما بچه ها اون بايد بمونه...لينك ميدم كه بهش اميد بديد وبگيد،اون چيزايي رو كه
بايد بگيد.



@ نمي دانم چرا هرجا كه دوستان ما
در مورد لزوم دوست داشتن وطن وسرزمين مادري سخني ميگويند بلافاصله عده اي ايراني
نما( با افكاروايدولوژي هاي مختلف) به ايشان ميتازند كه همه اش تقصير شما
ناسيوناليست هاست و... مگر ناسيوناليست صفت بدي هست؟ برويد از آن قديمي ها بپرسيد
كه هنگام اشغال ايران توسط روسها آيا سربازان روس احساس ميكردند كه در يك سرزمين
بيگانه هستند؟ خواهند گفت:نه! بس كه ما ايراني ها اجنبي پرست واز خود بيگانه ايم.
چرا ازعارف قزويني، اين شاعربزرگ ياد آن قدرنامبرده نمي شود كه از بعضي ... هايي كه
مشروطيت را به بيراهه بردند.شايدبعضي بگويند كه اين حرفها در دوره دهكده جهاني
چندان مصداق ندارد. اما اگر در اروپاي متمدن هم نگاه كنيد هنوز اين نگرش ها هست
وبايد باشد چون آنجا منافع ملي به جيب چند نفر وچند فاميل خلاصه نمي شود. در خيابان
ديدم روي ديوار نوشته: (ملي گرايي اساس بدبختي اسلام ومسلمين است. امام خميني) آيا
امام خميني واقعا اين حرف را گفته؟ در هر حال چه دهكده جهاني باشد وچه نباشد، ايران
براي يك ايراني واقعي،بايد دوست داشتني باشد.



يادجمله مشهور مصدق افتادم  كه گفت:
من دست انگليسي ها را از ايران كوتاه كردم،غافل از آنكه انگليسي هايي با شناسنامه
ايراني هم وجود دارند...



بدبختي ما گناه
بيگانه نبود  . . .  پيوند من وشما صميمانه نبود.



بوديم بظاهر همه
عشاق وطن . . . . . در خاطر ما نقشي از آن خانه نبود



@ آيا فيلم درحال اجرايي را كه
درعراق جريان دارد را دنبال ميكنيد؟ وبه موازات آن فيلم مضحكي را كه در پاكستان
وصدالبته مرتبط با جريانات عراق اكران ميشود چي شده؟ چيزي نشده سيصدوچند انسان
بيگناه درعراق تكه پاره شدند تا هر كشور با مقتضيات خود از اين ماجرا سود ببرد:



1- 
در آستانه
انتخابات آمريكا (بهانه) سندي براي اقامت دائم عموسام وبيتوته ايشون دركشور دوست
وبرادرعراق بدست آيد كه آهاي مردم دنيا: ديديد عراق امنيت ندارد؟ ديديد اگراين
اقوام بدوي را بحال خود بگذاريد همديگر را لت وپار مي كنند.پس ما بايد باشيم تا
امنيت منطقه(درواقع امنيت نفت) تامين شود.



2- 
تا در
ايران حضرات بالايي بطور كامل عايدات رفت وآمد زوارايراني بعراق  را به جيب خود
سرازير كنند وبقول خودشان اين امر را سر وسامان بدهند.اگردقت كرده باشيد تاكنون هيچ
مقام ايراني بصورت جدي اعتراضي به كشتاراين همه انسان نكرد(فقط در حد سخنگوي وزارت
خارجه).وبلافاصله رفت وآمد ايرانيان به عراق فقط به كانال هاي دولتي محدود شد.در
هياهوي اين كشتاروگرد وخاك حاصله صحت انتخابات نزديك به چهل حوزه با عجله تاييد
شدتا مبادا از اين فرصت ها پيش نيايد.سوژه (فنج) بنداز وسط وحكومت كن!



3- 
تاشيعيان
عراق با مظلوم نمايي هرچه تمام ترآمريكا را متهم به بي عرضگي وناتواني در كنترل
عراق بكنند.از آن سوكلمه "شيعه" ورد زبان تمام خبرگزاريها شد تا گرداننده اصلي
قضايا بتواند از قدرت گرفتن پيروان شريعت (در اينجا شيعيان) نگران شود.آيا شما باور
ميكنيد كه آمار شيعيان مقيم سوئد يا تايلند كه مراسم عاشورا گرفته بودند واقعا
اينقدر زياد است كه در تلويزيون وطني ديديم؟ به هرحال قبل از اين كشتارعراق، جهان
شاهد نوعي قدرت نمايي مذهب شيعه بود.كه كانون آن در عراق بود.و چه استادانه يكي بر
ميخ ويكي بر نعل مي نوازد اين حضرت جمبول.



ومطمئن باشيد هركشوري بنا بر سياست
هاي خودش از اين فاجعه انساني بسود خود استفاده كرد......  تغاري بشكند ماستي بريزد
....  شود دنيا بكام كاسه ليسان!!



اما اين ماجراي بمب اتمي ايران
وژنرال ارتش پاكستان(عبدالغفورخان=عبدالغفور

فان !)كه
مي گويند به ايران تجهيزات ساخت سلاح اتمي فروخته  يا عليه مشرف كودتا نافرجام كرده
وخوشمزه تراز همه اين قضاياحالا پيش مافوقش پرويز مشرف- كه خود با كودتا بر سر كار
آمده- اظهار ندامت وپشيماني ميكندوقبل از اين ندامت هم حتما شنيديد كه چند سوقصد
بجان مشرف ناكام ماند و... همه اتفاق ها افتاد وگفتند وما هم باور... بقول اون رشتي
من هم كه خوابم!! بابا  بي خيال پرويز جون!



@گفتم شيعه، بذار يه خاطره بگم:
روزي كه ابوج يقه شاعر
فاشيست را گرفت!



اول چند جور آغاسي رو بشناسيد:نوع
اول نام يه خواننده است كه با ترانه..آمنه آمنه...رنج وعذاب منه! شما ايشون رو
ميشناسيد.نوع دوم:يه بابايي بود كه حتي بعنوان نفر سي ام انتخابات تهران انتخاب شد
ولي نتوانست به مجلس برود به هر حال اسم " آغا 30  " روي ايشان ماند(برو تو نخ
آغا).اما اين سومي شاعر است واگر نمي شناسيد حالا مي شناسيد:



حدود سال75 يا 76 بود نميدونم يك
گردهمايي(شايد هم شب شعر) بود در سينما هلال زنجان، با اصراردوستان رفتيم ببينيم چه
خبر است؟ديدم يك آقاي شاعر با ريش وپشم انبوه با لحن حماسي مي خواند كه:



... شيعه يعني يك بيابان
تشنگي...شيعه يعني تيغ بيرون از نيام!!



فعلا تا همين جا داشته باشيد آن
زمان يه چاقوبا دسته شاخ گوزن بسيار آنتيك ، كار دست استاد معرفت زنجاني هميشه
همراه داشتم كه اگر جايي لازم شد معرفت نشان بدهيم! ولي تا آنروز موقعيتي پيش
نيامده بود.(خدا از اين رجيم نگذره كه آخرش اين "معرفت" ما رو كش رفت و بقول تهراني
ها دو در كرد.)خلاصه تعاريف اين آقاي آغاسي از شيعه، بدجوري حالمو گرفت. منتظر
موندم تا يك زمان آنتراكت (تنفس) اعلام كردند. ديدم بادمجان هاي دور قابچين جناب
شاعر را در بوفه سينما نشانده وهي دلستر و سوسيس و... تو شكم جادار اين بابا
ميريزند .تا آنجايي كه بلند شد برود

wc
ديدم فرصت خوبي است تا سوغاتي زنجان را نشان شاعر بدهم.توي آينه دستشويي ديدم كه
وارد شد. "معرفت" رو كه ديد خشكش زده بود يقه اش روگرفتم وگفتم : ها... كه شيعه
يعني تيغ بيرون از نيام...؟ شكم بزرگ وزشتي داشت وبه فس فس افتاده بود.سعي ميكرد
لبخند بزند اما از چشماش معلوم بود كه ترسيده بود.درب يكي از دست شويي ها را باز
كردم وهلش دادم تو و تا هيكل ناميزانش را مرتب كندبه سرعت نور از سالن گذشتم رفتم
داخل سينما كه تاريك بود.... جايتان خالي وقتي رجيم وبقيه ديدند كه شاعر فاشيست
مجبور شده لباس هايش را عوض كند تا بتواندبرود پشت تريبون.آنوقت بود كه فهميدند
خالي نبسته ام و معرفت را نشانش داده ام.يادش بخير چقدر خنديديم......   و شب شط
جليلي بود!



@ راستي پارسال در اين روزها بود كه
حركت 16 اسفند توسط وبلاگ نويس ها براه افتاد آنها كه يادشان هست انگوري نامه
ابوجهل را بطرز بدي در وبلاگش بازگو كرد كه اولش اينطوري شروع ميشد:



 چندي پيش ابوجهل از من خواست كه
وبلاگي بنام ياعلي درست كنيم وحركتي براي كمك به افراد نيازمند .....من موافق نيستم
چون آنقدر تعداد كساني كه كاسه گدايي بدست گرفته اند زياد است كه...وترجيح ميدهم كه
به آنها ماهيگيري ياد داده شود تا ماهي.....



نمي دانم هكري كه انگوري را پاك
كرده بود آرشيو را باقي گذاشته يانه؟ برويد وحقانيت ابوج بينوا را ببينيد.



وديديم كه 16 اسفند سال گذشته بچه
هاي وبلاگ نويس چه كردند(جالب آنكه انگوري، خود از سر دمداران اين حركت شد.)ابوج هم
بخاطر يك ماموريت غير مترقبه تمام افتخارات پنهان وپيداي اينكار را از دست داد. ولي
از آن به بعد اينگونه حركت ها كليشه شد و... بماند.



@ امسال هم با همه پستي وبلندي هايش
بپايان ميرسد اميدوارم شما هم مثل طبيعت، بسوي تازگي وطراوت برويد وهر روزتان
پربارتر وزيباتر از قبل باشد.آرزوي قلبي من خوشبختي وكاميابي همه شما خوبان
است.دامن طبيعت الهام بخش است .ونيروهاي فكري تحليل رفته شما را به حالت

default
بر ميگرداند.من زياد نوشتم تا اگر عمرم كفاف نداد گفتني ها را گفته باشم عيدتان
مبارك باشدوفقرا را فراموش نكنيد.



 اگر فرصتي بود
دوباره مثل عيد قبلي گلباران براه مي اندازيم ...  براه انداختني!



 



 



 







 

Sunday, February 29, 2004


بعنوان مطلب اول داشته باشيد:


http://www.alexa.com =سايتي كه ميتونيد وبلاگ خودتون روبرايگان در اونجا به ثبت برسونيد (قابل توجه كساني كه براي معروف شدن وآمار بازديد كننده به آب وآتيش مي زنند!).


http://www.expertcity.com  =اينجا سيستم شما رو برايگان چك ميكنه.


http://www.farsikde.org =قابل توجه بعضي آقايون مهندس كه لينوكس در ايران از چه جايگاهي برخوردار است؟تازه اين فقط پروژه KDEهستش.


من از عشق متنفرم= حكايت قاط زدن برادر همون آقاي مهندس از دست بعضي ها...


 http://gdg.persianblog.comيه وبلاگ كه فقط ازبازي  مي نويسه.و جالب اينکه خودش هم جوگير وبلاگش شده!


و...........   از اين به بعد من هم اينجا خواهم نوشت............. سولماز


 



 

 

بوجهلي ديگر  

دوستان وبلاگي

آه اندوه بيكران بگريز
آرمين گيله مرد
اكسير
انگوري
بابك هزاوه
بازمانده
بادصبا
پارسا
تاريخ شفاهي
خرس مهربان
دورترين مرغ جهان
سقراط
سيمرغ
شكيبا
قلم بدست مزدور
مشتي عمران
 

و خيلي هاي ديگه

felan ta hamin ja! 

لينك هاي همشهري
عليرضا
 آموزش هاي مبتدي
 balmasque
مرد تنها
راز سر به مهر
سر در نمي آورم
وب نويس
محمود مرادي
فرهاد زبل
يادش بخير
اطاق 117
محتشم
مهر وادب
امير مرادي
شورشيرين
يادگار شبهاي باراني
بسراغ من اگط±

tũrk webloglar ve sitlar
arayan
sozumuz
gajil
cugur
ilk10
azerimp3
mashahir
 

لينك هاي مهمان

z8un

سلام هموطن

سالك

 

Archive ::