سولماز وصمد

Sunday, February 29, 2004


بعنوان مطلب اول داشته باشيد:


http://www.alexa.com =سايتي كه ميتونيد وبلاگ خودتون روبرايگان در اونجا به ثبت برسونيد (قابل توجه كساني كه براي معروف شدن وآمار بازديد كننده به آب وآتيش مي زنند!).


http://www.expertcity.com  =اينجا سيستم شما رو برايگان چك ميكنه.


http://www.farsikde.org =قابل توجه بعضي آقايون مهندس كه لينوكس در ايران از چه جايگاهي برخوردار است؟تازه اين فقط پروژه KDEهستش.


من از عشق متنفرم= حكايت قاط زدن برادر همون آقاي مهندس از دست بعضي ها...


 http://gdg.persianblog.comيه وبلاگ كه فقط ازبازي  مي نويسه.و جالب اينکه خودش هم جوگير وبلاگش شده!


و...........   از اين به بعد من هم اينجا خواهم نوشت............. سولماز


 



 

Tuesday, February 17, 2004

با سلام به دوستان خوبم كه  من خيلي خرابشون هستم.به خدا مشكلات نمي ذاره آپديت كنم .شرمنده اين همه محبت بي دريغ شما هستم


ابتدا نكاتي ازسفريك هفته اي ابوج به كربلا :


@اول بسم الله كه از ايران راه افتاديم يه سرما خوردگي سخت وسنگين كه هنوز هم كاملا بهبود نيافته تمام 4ستون بدنم را بلرزه در آوردوآنطوري كه ميخواستم نشد يك گشت اساسي بزنم. به دليلي كه خواهم گفت احتمالا يه نوبت ديگه برم ودلي از عزا دربياورم.گفته بودم آدم مذهبي نيستم و.. ولي مغناطيس آن بارگاه عظيم ، مگر اين حرفها سرش مي شود.


@همسفران من:  دوست وهمشهري خوبم رحيم ( گمانم از نوادگان همان شيطان رجيم باشد!)  ومشوق اصلي من براي سفر بود- و يه استاد دانشگاه  (از آن آدم هاي لج در آر) كه خوشبختانه توفيق هم خانگي با اين آدم خشك ودگم نصيب ما نشد! اين آدم پرمدعا كه به بركت سهميه ريش وپشم، به كرسي استادي رسيده بود علم روانشناسي اش تا زمان مسمر واوايل فرويد بيشتر قد نمي داد و جالب اينكه تا به حال اسم كارن هورناي *  را هم نشنيده بود .وقتي از من پرسيد شما چي خوندي ؟ گفتم : برق از دانشگاه آزاد واحد دارقوزآباد سفلي !  ديگه كفرش در آمده بود وتا آخرمسير جيكش در نيامد.در كربلا آنقدر ايراني بود كه بومي ها در اقليت ديده مي شدند اما حيف كه تا روز عرفه نتوانستيم بمانيم


@ يك دوست عراقي بنام صلاح دارم از دوستان ياهو چت، يك مرد واقعي ، يك دوست لوطي وباوفا ... از نجف آمده بود تا ببيند اين ابوج چه تحفه اي است؟ عجب لحظه اي بود.. رو در رو همديگر را در آغوش كشيديم. ..  با دست به پشتم ميزد ومي گفت: توي اينترنت چاقتر ديده ميشدي!!..از شوق اشك ها جاري شد و.. صلاح در كربلا خيلي دوست وآشنا داشت. به من ورحيم وآن استادفرزانه! يك اتاق در طبقه دوم يك منزل داده بودند داشتم به اين فكرميكردم كه چه جوري از دست اين استاد راحت بشيم صلاح كه گويي متوجه شده بود گفت :از اينجا به جاي ديگري مي رويم يك پسر كوچولو هم بود كه آمد با زبان عربي  به صلاح گفت :الان 4 روز است كه هيچ زايري را قبول نكرده اند چون برق منزل دچار اتصال شده (خدا رسوند صمد!) صلاح گفت:اين منزل كه گرفته ايد خوبست ولي  ما به خانه عمو قاسم ميرويم. صلاح حتما منظوري داشت چون وچرا نكردم وبا رجيم راه افتاديم .خوشحال از اينكه از دست آن مثلااستاد  راحت شديم.عمو قاسم مردي بود حدودا 55 ساله قوي هيكل وقيافه اش شبيه جمشيد مشايخي بود فقط كمي تيره تر..زنش هم مثل خودش كشيده وبسيار جدي ودر عين حال زيبا بود .فهميدم  آن پسركوچولوكه پسر عمو قاسم بود مثل من اسمش صمد است.عين بچگي هاي خودم هم شيطان بود وعاشق فوتبال ويوونتوس ...اين رجيم هم باهاش اياق شده بود بيا وببين !عمو قاسم به رحيم چندان روي خوشي نشان نميداد آخه زور ميزد عربي حرف بزنه سوتي ميداد.واسباب خنده ملت ميشد ولی عمو وقتی رحيم را ميديد که با صمدكوچولو غرق در بازي هاي كودكانه است آهسته لبخند  ميزد وكاري به كارش نداشت.عموقاسم بزرگ محله بود واين را از احترامي كه برايش قايل بودند ميشد فهميد. زنش مدام از ما مي پرسيد كم كسري نداريد؟ خدايی خيلي خانم بود..


@ افتخار ايرانيان:


صلاح ماجراي  خنده دار وتاسف باري را از همان محلي كه ابتدا مي خواستيم آنجا بمانيم تعريف كرد: ظاهرا تعدادي از هم وطنان اصفهاني آنجا را به قيمت كمي  اجاره كرده بودند وبه ده برابر آن قيمت به ايراني هاي ديگراجاره داده بودند .اين باعث غضب مالك اصلي شده بود و هر چه اينها سعي كرده بودند با دادن كميسيون وپورسانت و يا رانت؟ طرف را ساكت و راضي كنند، نشده بود ونهايتااسباب واثاثيه اين اصفهاني هاي طماع از پنجره به بيرون  پرتاب شده بود كاش رحيم آنجا بود تا عمليات ژانگولر براه مي افتاد...


@ در منزل عمو:


 به محض اينكه جاي اقامتمان مشخص شد من وصلاح آستين ها را بالازديم وعمليات سيم كشي را شروع كرديم (آخرفردين بازي!آنهم با حال مريض) ياد دوران دانشگاه افتادم كه از تيرهاي كوتاه بالا مي رفتيم درس كه نميخوانديم همش مسخره بازي!! بالاي نردبان كه بودم عمو قاسم را ميديدم خيلي قيافه اش شبيه همه پدر هاي زحمت كش ايراني بود مي گفت: كار كشيدن از مهمان درست نيست ترابخداعموقاسم را ببخشيد و... صلاح گفت:عمو اين افتخار را ازما دريغ نكن.عمو به جز صمدكوچولو يه دختر حدودا 22 ساله هم داشت كه به نظر افسرده مي آمد وكمتر آفتابي ميشد.ديدم چايي آورده بود.لب هاي عربي موهاي سياه اما هيكل بسيار لاغري داشت. اسمش رضوانه بود مي گفت درس رياضي ميخوانده كه بخاطرجنگ هاي بي پايان درعراق بي خيالش شده... اين كلمه بي پايان رو جوري گفت كه ميشد خيلي چيزها ازش فهميد. از خودم پرسيدم چند تا ازين رضوانه ها در عراق كنوني هستند؟ در ايران چندتا؟ اين ها بيست سال جنگ وويراني را تحمل كرده اند. چه چيزي بدست آورده اند.((خودمانيم آنها هم مثل ما بدبختند!!)) عمري دنبال آرمان هاي دروغين دويده اند الان هم اگر زياد مته به خشخاش بگذاري وعده/ وعيد استفراغ مي كنند.بايد مثل ما تاوان بدهند فقط بخاطر اينكه نفت دارند. آنشب كار سيم كشي تقريبا تمام شد به اصرار رجيم در حياط نشستيم تريپ قهوه خانه اي .عمو قاسم يك بالاپوش بزرگ روي دوش انداخته ، رضوانه ذغال براي قليان پدر چاق ميكند (در تركي ميگويند تولاما=towlama). در گردش دايره اي اين زغال هاي سرخ دوباره به هپروت ميروم. هي صمد خجالت بكش!!.از آنسوی حياط صدای رحيم می آيد... آقا اومدی زيارت يا چش چرونی؟


@ يادم باشد اين صحنه بعدي را خوب توصيف كنم شايد رحيم بالاخره توانست به اينترنت وصل شود  واين نوشته بخواند:الان در گوشه حياط، معركه گرفته وبچه ها بعربي شعر ميخوانند ورحيم هم مطربشان است.سازشان هم يك پيت حلبي است.چه حالي ميكنند:.... صدام حسين كلب جبون ...(يعني : صدام حسين سگ ترسويي بود كه..) مي خوانند ومي خندند .بعد رجيم صداي تمام حيوانات روي زمين را برايشان در مي آورد .بچه هاي عراقي  از ته دل ميخنديدند شايد سالها اين گونه نخنديده باشند.من در آن لحظات ياد دعا ها وشعار هاي چند سال پيش مي افتم مثل : ...صدام وصداميان نابودشان بگردان .... زيارت كربلا نصيب ما بگردان... همه اين دعاها مستجاب شد.حالا براي در آغوش كشيدن صبح آزادي دعا كنيد.


@  عمو قاسم از خاطراتش ميگويد: قبل از انقلاب به ايرا ن آمده چندصباحی در اهواز بوده وخريد وفروش چاي وپارچه مي كرده... چيزي كه برايم عجيب بود از ريز وقايع ايران هم باخبر بود.موقع كه مي رفت بخوابد به صلاح گفت براي اينكه حوصله من سر نرود مرا بديدن حبيب ببرد..آن شب رحيم كه روز پركاري را گذرانده بود روي تخت دراز كشيده بود و هي  مي گفت كه:ايهالناس! اين ابوج خاطر خواه رضوانه شده  من هم به مدد بالش جلوي صداي انكر الصواتش  را ميگرفتم تا مبادا بگوش كسي برسد وشوخي شوخي كار دست خودمان بدهيم. كارهاي او باعث ميشد كه كه بيماري از يادم برود.


زيارت:


@ تابحال از كنار ديوار يك كوره آجرپزي رد شده ايد؟؟  اين چنين حسي دارد.احساس يك گرماي عميق كه تا عمق جگرت مي سوزاند و ترا متوجه چيزي در درونت مي كند. اي دل غافل چرا تابحال با "جان جان " آشتي نكرده ام او كه هميشه با من است....بگذريم كه زبان قاصر است... باور كنيد 100 يا 150 هزار تومن ارزشش را دارد.به چنين سوختني. منتهي شعاع سوزندگي اين آتش نامرئي بقدري زياد است كه نميتوان حد ومرزي برايش قائل شد.در خيابان هاي كربلا در ميان نوع راه رفتن  هاي مردم هم اگر دقت كني اين آزادگي و سازش ناپذيري را مي تواني به چشم ببيني.من به هيچ وجه توانايي توصيف اين حال را ندارم .زحمت كشيده وخود آنرا تجربه كنيد. بله واقعا چنين آتشي وجود دارد


 آمده ام كه سر نهم عشق تو را بسر برم -- ور تو بگوئيم كه ني ني شكنم شكر برم **** آمده ام چو عقل و جان وز همه ديده ها نهان -- تا سوي جان و ديدگان مشعله نظر برم **** آنكه ز زخم تير او كوه شكاف مي كند -- پيش گشاد تير او واي اگر سپر برم .


@ دوستاني كه به زيارت ميروند از لحاظ بهداشتي خيلي خيلي مراقب باشيد.شايع شده بود كه مرغ هاي آلوده به آنفلونزا تحت پوشش كمك هاي انسان دوستانه وارد عراق شده....هميشه ابتدا تكذيب مي كنند تا كمي از ترس  ووحشت مردم كاسته شود.يادتان هست وارد شدن گوشت آلوده به ايران كه دادگاه واينها هم داشت ولي هيچ تضميني داده نشد كه چنين اتفاقاتي ديگر نيافتد.


@ ادامه ماجراهاي رجيم: آنروز كه  با صلاح آخرين قسمت سيم كشي را انجام مي داديم ديدم رجيم يك آمريكايي  را باخودش آورد  توي حياط... صلاح كه بوي دردسر احساس كرده بود كار را رها كرد وبه رجيم تندي وپرخاش : كه اين يانكي را از كجا گرفتيش؟ رحيم گفت :تازه دوست شديم اسمش سامه! انتظامات پمپ بنزين سر خيابونه. بچه باحاليه..اون يانكي هم با سر تاييد ميكرد، صلاح كه اساسي قاط زده بود  هر دو را بيرون كرد وبمن گفت : به اينها رو بدهيد شب توي تختخوابتان ميخزند!! يانكي  بمن گفت كه به اصرار رحيم آمده وقصد صدمه زدن به كسي نداره  عمو قاسم از راه رسيد وبزرگوارانه گفت:اشكالي نداره توي حياط بشينيد.همه نشستيم ولي صلاح تا آخرش سگرمه هايش درهم بود به اين سام چپ چپ نگاه ميكرد.حق هم داشت اينها از چشم هر عراقي متجاوز بودند حالا شخص سام هر چقدر هم  مي خواست باحال باشه... خلاصه آنشب به خير گذشت .به توصيه عمو قاسم  فرداي آنروز بديدن حبيب كه مرد فاضلي بود وخانه اش د رواقع يك كتابخانه توپ بود رفتيم. چه كيفي داشت حبيب ترجمه عربي اشعار سهراب را با يك حس عميق ميخواند ومن ورحيم بعنوان هم وطنان سهراب برخود مي باليديم. حبيب معلم بود وزن ودخترش در بمباران هاي آمريكا از دست داده بودو فقط يك پسر كوچك برايش مانده بود.فضاي خانه اش گرفته بود آدم دلش بدرد مي آمداز روزگار مردمي كه هيچ كنترلي بر آنچه كه برسرشان مي آيد ندارند. مرد گاری چی در حسرت اسب، اسب در حسرت مرگ!...


 @ حبيب براي مان  كانال هاي ماهواره اي فارسي زبان را گرفت .كلي خجالت كشيديم از آن برنامه هاي مزخرف  وبي محتوي هنوز هم شهناز تهراني !! هنوز هم كلاه مخملي .آنهم برنامه هاي سياسيش كه همش فحش ناموسي نثار هم ميكنند!!! سرمان پايين بود وبظاهربراي آنكه همه استفاده ببرند روی كانالهاي انگليسي توافق کرديم.. حبيب در مهمان نوازي حرف نداشت و به زبان بي زباني اصرار ميكرد كه تنهايش نگذاريم.دلم ميخواست پيشش بمانيم ولي مبادا عمو قاسم دلخور شود.  در راه برگشتن سرما خوردگي ام دوباره تشديد شد. بطوري كه وقتي سرفه مي كردم انگار با پتك توي سرم مي زدند.خلاصه بساط خواب وبيماري توسط اينجانب در منزل عمو قاسم هم پهن شد من هم كه مدتها بود كسي لوسم نكرده بود با كمال ميل از آش شفا بخش ومادرانه زن عمو قاسم استقبال كردم زن عمو به شوهرش مي توپيد كه: چرا گذاشتي بروند منزل ديگري .. معلوم نيست آن مرد عزب چي بخورد اين داده...عموقاسم هم سيبيل هايش را مي جويد كه: بابا من از كجا مي دانستم كه اينطوري ميشه. ودستهايش را از شرمندگي بهم مي ماليد.رجيم شربت در حلقم ميريخت وكنايه ميزد:.... دردت از يار است ودرمان نيز هم!!!   يادم باشه خوب كه شدم قلنج اين شيطان رجيم را اساسي بشكنم.! شكستني...


@ روزها به سرعت گذشتند ووقت برگشتن رسيد واقعا سخت بود.شب آخربود همچنان مريض بودم.با خودم عهد كردم اگر باز هم پولي دستم رسيد باز هم بروم. بگذار رحيم ورحيم ها بگويند كه براي تماشاي آن دايره آتشيني كه دست نازك دخترك عراقي  ترسيمش مي كرد مي روم.

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست           در حق ما هرچه گويد جاي هيچ اكراه نيست

@ فقط يك بار خانه تماس گرفتم خواهرم گفت كه در اين مدت فرهاد زبل از راه دور پدر كامپيوترم را در آورده دستش درد نكنه هرچه از دوست رسد نيكوست.بقيه دوستان هم كه جوياي حالم بودند ممنون از اين هم لطف!




@ قيصر كجايي كه ابوج سياسي شد!!!


 چند شب پيش رفتم به سايت احسان شريعتي پسر دكتر شريعتي تعجب كردم كه چرا اينها از يونيكد استفاده نمي كنند؟از آنجا هم به چند جاي ديگر سر كشيدم.حاصل:


عناوين دلوموند ديپلماتيك را در اينجا ببيند  ///  .مصاحبه كيواندخت قهاري با عماد الدين باقي///پيش در آمدي بر فلسفه دين هگل///////نظم نوين اينترنتي ///








پراگماتيست هستم
 


دموكراسي ايراني و اسطوره ها
 


// نسلي جديد در قفقاز جنوبي به قدرت ميرسد   ///


  حسين غول دستگير شد(هنوز هم صفحه حوادث ميخونم! آنا مني آژان دوغدي!)


پايان يك حرفه سياستمدار:از محمد قوچاني





بچه ها مدام مي پرسند اين قضيه كانديداتوري  صمد به كجا كشيد؟ عرض كنم كه از اونجايي كه در اين دوره فرق دوغ ودوشاب چندان معلوم نيست ويك عده  از اسم ابوج وهنر مشت زني محكم  ، دارند  "آب"استفاده مي كنند.گفتيم يك مشت محكم بزنيم كه حساب كار دست مقلدين محترم بياد كه مشت محكم فقط :ابوج!  بقيه فاقد ليسنس معتبر هستند! آنهم به اين صورت :


 ((1)) ابوج را رد صلاحيت مي كنند!  ((2)) ابوج را مجددا تاييد مي كنند ((3)) ابوج با اعلام انصراف خود از كانديداتوري مشت محكم را به زيبايي هر چه تمامتر فرود مياورد ... اينه! ..... وداور تا 10 مي شمارد... بروند كشك شان را بسابند. حيف نيست عكس من در كنار اين قيافه هاي دور از آب قرار بگيرد؟؟


پاورقي: *كارن هورناي اعجوبه روانشناسي قرن بيستم كه از وي كتابهاي : تضادهاي دروني ما- عصبي هاي زمانه ما  و... بفارسي ترجمه شده است.علاقه داشتيد بخونيد.....قربان همگی ابوج!



 

 

بوجهلي ديگر  

دوستان وبلاگي

آه اندوه بيكران بگريز
آرمين گيله مرد
اكسير
انگوري
بابك هزاوه
بازمانده
بادصبا
پارسا
تاريخ شفاهي
خرس مهربان
دورترين مرغ جهان
سقراط
سيمرغ
شكيبا
قلم بدست مزدور
مشتي عمران
 

و خيلي هاي ديگه

felan ta hamin ja! 

لينك هاي همشهري
عليرضا
 آموزش هاي مبتدي
 balmasque
مرد تنها
راز سر به مهر
سر در نمي آورم
وب نويس
محمود مرادي
فرهاد زبل
يادش بخير
اطاق 117
محتشم
مهر وادب
امير مرادي
شورشيرين
يادگار شبهاي باراني
بسراغ من اگط±

tũrk webloglar ve sitlar
arayan
sozumuz
gajil
cugur
ilk10
azerimp3
mashahir
 

لينك هاي مهمان

z8un

سلام هموطن

سالك

 

Archive ::