Monday, April 26, 2004
*** اینا از قشنگی های زندگی در زنجان آباد،ولی شاید بعضی از همشهری ها لا اقل یکبار اون صحنه زشت رو دیده باشن که وقتی یه خارجی میاد اینجا.. مردم مثل گله می افتن دنبالشون! اصلا من نمی دونم اینجا چه جاذبه ای داره برای خارجی ها.. ها؟ خلاصه چندوقت پیشا با صمد یه صحنه اینجوری دیدیم که مردم یه مرد دراز اوکراینی رو محاصره کرده بودن ونیگاش میکردن. خوشبختانه صمد ده دوازه کلمه روسی بلد بود(اینقدر که بگه باباجون پلیس اسپیک انگلیش!!) وتونست باهاش چاق سلامتی کنه ویه چیزایی هم به مردم بیکار وعلاف گفت که پراکنده شدن (فک کنم بعدش اون خارجیه حسابی صمد رو دعا کرد.)بعد دستش رو گرفتیم بردیم کوچه باشگاه، کسانی که حوالی غروب برن اونجا بوی عطر لیمو ومرکبات دیگه رو که با نور لامپهای قوی راسته لوازم برقی فروش ها یه منظره قشنگ میسازه رو بیادمیارن.خارجیه هم خوشش اومده بود...خودمونیم اگه این مسئولین نابغه شهرمون یه ذره اون سلول خاکستری رو بکار بندازن میشه یه بافت سنتی شیک از این مکان ها درست کرد که به مرور زمان قشنگی اش رو از دست نده...صدای ضرب مرشد بگوش میادومن از این اینکه بین دوتا منار متحرک راه میرم همینطوری احساس پهلونی بهم دست داده(: اون پایین کوچه باشگاه یه در کوچیک هست که به پایین پله خورده بهش میگن زورخونه...مثل همه زور خونه ها درش کوتاهه تا بقول صمد هر گردنکشی مجبور به خم کردن سر بشه.خارجیه میخواد اون تو روببینه .پس من چی؟ صمد داره با چیزی تو دلش میجنگه ...آخه..چیزه...رفت تااز اون آقایون پایینی اجازه بگیره تا زبانم لال پای یه دختر به اونجا باز بشه وای چه قدر بهشون فشار اومد وبا من ومن قبول کردند.ولی از در دوم به بعد نمیشد رفت تو چون هم فضای آنجا کوچیک بود وهم یه جوری نگاه میکردند این صحنه هابرای اون خارجی عجیب بود چشمای زاغش مثل کارتون ها دوتا علامت سوال گنده ازش زده بود بیرون ...خلاصه برای اولین بار زورخانه را ازنزدیک دیدم تا اینکه منار ایرانی به منار خارجی گفت که زود عکساتو بگیر که کار داریم .گشتی تو بازار زدیم وازش برای همشه جدا شدیم.
*** یه سنت حسنه ای توسط بعضی از دوستان گلم از جمله آزی جون باب شده واون معرفی کتاب هست در هرمطلب یکی دوتایی کتاب خوب معرفی میکنه آفرین به همه کسانی که باعث وبانی کارهای خوبند.صد آفرین.
*** الان رفتم یه سری به ماهیه زدم حباب های ریز هوا بهش چسبیدن وتقریبا 30 درجه به سمت چپش کج شده شما میگید تا فردا زنده می مونه؟
:: :: 1:09 PM
Tuesday, April 13, 2004
فلذا شكسپير تايلندي بود.
از عيد روزها گذشته ولي منتظر تبريك نياشيد.لا اقل در اينجا هيچ عيدي وجود ندارد. اگر از دست مشكلات شخصي ناله كنم برايتان ملال آور خواهد بود ولي برايم جالب است كه همچنان مي خواهيم با مبارك گفتن وخودفريبي تصوير قشنگي از آنچه دارد بر سرمان مي آيد ارائه دهيم. يك دوستي مي گويد:اگر يك ويژگي رفتاري هفت نسل تكرار شود ديگر در ژنوم آن نسل مي نشيند.ما كه بيش از هزارسال خود را فريفته ايم .آيا باز جاي اميد به بهبودي هست؟ ما قابل تغيير هستيم يانه؟ من به اقتضاي سرگذشتم، از سياست به آن معني كه شما سراغ داريد هيچ چيز نمي دانم چون لازمه آن نوع سياست كفر(پوشيده كاري ) است.ولي من سياست را باور شفافي مي دانم كه بهبود وپيشرفت خود وهمه فرايند هاي مرتبطش را مديون همين شفافيتش است. بگذار چند روشنفكرنماي دود زده بريش من آژان بخندند. شما در برج عاج روشنفكري خودساخته ميخزيد ويادتان ميرود كه وقتي آن فيلسوف بيچاره كه اينقدر خودتان را به افكارش ربط مي دهيد وقتي در شيراز مهمانتان بود چقدر از همنشيني با شما زجر مي كشيد؟ گفته اند كه با ظلم برپا نمي ماند امابا كفر چرا؟ حالا كمي به علت اين قضيه نزديك ميشويم كه چرا آنها در هيچ زمينه اي روشن وشفاف نمي توانند باشند. البته كه شكسپيرتايلندي بود!
عيد امسال به تهران رفتيم. در ايام عيد تهران هواي تميزي دارد وخلوت است.اما آلودگي تهران از جاي ديگري است. ميدان انقلاب آيينه تمام نمايي است ازآنچه كه انقلاب در ذات خود به ارمغان آورده. مرداني كه كه دراسارت محروميت جنسي حتي به دختران نابالغ هم چشم دارند.روسپي گري در عيان ترين شكل خود موج ميزند.برخي براي لقمه اي نان و برخي براي تفريح وتفنن. چهره هاي بيخواب، خسته وهميشه نگران، نه از ترس سر رسيدن گزمه هاي تاريخي( كه من زماني يكي از آن گزمه ها بودم وبخوبي با اين ترس آشنايي دارم)، كه از دست سررسيدن يكي از اعضاي خانواده خودشان ...ببين كه آنها كانون خانواده را چگونه هدف گرفته اند.پدر در جستجوي لقمه اي نان آفتاب نزده بيرون ميرود ونيست. مادر هم اگر بتواند از پس سير كردن شكم بچه ها برآيد ...بچه ها گم شده اند در سايه شوم فساد. افه اي هاي روشنفكر مي گويند صمد چرا اينقدر نق ميزني ما در دوره گذار هستيم اينها هم بهاي عبور از اين دوران است... بدبختها نمي دانيد كه اين راه يك تحول برگشت ناپذيراست.در كجاي تاريخ ايران براي كشور هاي پيرامونش توليد كننده اسباب دفع شهوت بوده اصلا شما اعتقادي به تاريخ وفلسفه اش داريد؟ ذلتي كه اكنون ايران وايراني به آن دچار است چنان سياه وچنان خفقان آور است كه بحث بر سر وجود آن فقط از احمق هايي اينچنين بر ميايد. اعتياد؟؟ نه... كدام اعتياد؟ اينها همه جوانان بانشاطي هستند.كه ميخواهند جنبش نرم افزاري بكنند( از آن جنبش ها.با قرص هاي اكستازي و نوار ايتس ايتس!) وتو حرف تازه ای نداری حاجی! ( تاسال 79=دشمن/ سال 80= نشاط ملي جوانان/ و از امسال هم جنبش نرم افزاري!)... فلذا شكسپيرتايلندي بود!
بعقب نگاهی كنيم.حادثه اي مثل زلزله بم بدنيا نشان داد كه ما حتي از گلوي مردم زلزله زده هم ميدزديم. اما در هياهو بسياربر سر وجود ياعدم سياهي وتباهي، دوباره انگار كرديم كه انشالله گربه است! ... و اينحرف هايي كه اينجا وآنجا گفته مي شودتبليغات استكباري است كه ميخواهند وجهه ما را خراب كنند اين وجهه لعنتي چيست؟ كه بخاطر حفظ آن همه چيزدارد برباد ميرود.چرا غرض مي ورزيد.ما ملت شريفي هستيم كه هر پنجشنبه شب بدعاي كميل ميرويم وموقع برگشتن اگر نصيب شد خانم... هم سوار مي كنيم.خود در كاسه گدايان سكه مي اندازيم وچند قدم آنور تر مي گوييم گدايان چهره شهرها را زشت كرده اند!
چند سال پيش المپياد ورزشي دختران در اين شهر برگزار شد.قبل از شروع مسابقات رجيم وجند نفراز دوستان از طرف كميته برگزاري مسابقات وچندنهاد ديگر مثل بهزيستي مامور جمع آوري گدايان از سطح شهر شده بودند.مي گفت: به هرگدا روزي ده هزار تومن مي دهيم وبراي ده روزبرگزاري مسابقات صدهزار تومن ،تا در طول مدت برگزاري آفتابي نشوند همگي اعتراض كرده بودند كه :ما صدهزار تومن را در عرض چهار روز كاسب مي شويم و نمی توانيم پيشنهاد شما را قبول کنيم..!
من صمد هستم... آژاني عاشق سفر...
چشم هايت را باز كن حاجي! منم صمد!هر وقت زبان به شكايت گشودم گفتي: به هر حال وجهه مثبت سيستم بايد حفظ شود وقتي براي مصاحبه ولابد تقديس وتبرك آن وجهه مذكور به سمت سيماي لاريجاني ميروي سراسر خيابان وليعصر را پر از دختراني ميبيني كه براحتي خريدن يك آدامس حاضر مي شوند تن خود را در اختيار هر مردي قرار دهند. تو خودت ميداني كه من نه بر اندازو معاند هستم ونه غرض ورزي مي كنم. من بهترين آژان غرب كشورم! يك سرباز... از تو چه پنهان دلم براي همه بچه ها تنگ شده.دلم ميخواهد برگردم سركارم چون به هيچ درد ديگري نمي خورم. انكار چرا ؟ تو خودت خوب ميداني كه: زردها بيخود قرمز نشدند. حكايت سيلي وصورت سرخ حناي بيرنگي است.حتي خودت هم به آن باور نداري.
آري ياوه مي سرايم .محكم بچسب آن ظرف كوچكت را... تلويزيونت را كه از آنجا تخديرت مي كنند.و در خوابگاهي كه اكنون يادگاري هاي من زير چند لايه رنگ گم شده، به دانشجو بودنت بناز! وچشم بر غارت گسترده اين خاك ويران ببند. سياست ومنقل ومخده ! آن وبلاگرعجب اسم باحالي براي وبلاگش انتخاب كرده بود!!
بسيار خوب كمي هم بخندانمت چون تو خيلي عاليجنابي وفقط محض خنده به اينجا ميايي وگرنه تو كجا؟ اينجا كجا؟
توريستي به مملكت ما آمد وموقع رفتن نوشت: مملكتي با هفتاد ميليون دزد! نوشت به مغازه بقالي رفتم پسركي براي خريد ماست آمده بود متوجه شدم كه بقال وزن سطل ماست را حساب نمي كند موقعي كه پسرك را بيرون مغازه ديدم از او پرسيدم: پسر جان! اعتراضي نداري كه وزن سطل را برايت حساب نكرد؟ پسر لبخندي زد گفت:كجاي كاري وقتي برگشته بود وماست در سطلم مي ريخت جيبهايم را پراز تخمه كردم.
اهه...! بسيار خوب توضيح واضحات: بابا جون اين حاجي اون حاجي(پدر ياسر نيست!) كه چند وقت ديگر بازنشسته مي شود ودر همين سعدي جنوبي دكان برنج وحبوبات باز مي كند. كاش همه حاجي ها اندازه اين قابل تحمل بودند.
راستي اين پوكه ها براي چيه؟ اون تبليغ رو ديديد؟ اقتصاد پويا...اونم با جنگ... البته منظورش تاجران اسلحه در سطح جهان هستند وتاجنگ هست آرامش نيست تاجنگ هست بشر خاورميانه اي نمي تواند مث آدم فكرش را براي پيشرفت كردن متمركز كند تا جنگ هست منقلب هست... انقلاب هست ومديران بحران كه الهي قربونشون برم مي تونند مديريت كنند چون وضعيت جنگي همه محدوديت هاي قانوني را دلبخواه مي كند ومردم بخاطر تب جنگ از خواسته هايشان صرفنظر ميكنند.اگر جنگ باشد انتقاد داخلي فراموش ميشود براحتي ميشود همه بدبختي ها را بگردن بيگانه انداخت... پس جنگ جنگ تا پيروزي. ويادتان باشد ما چه بكشيم وچه كشته شويم پيروزيم.افه اي ها ميگويند جنگ فوايدي هم دارد.باعث ظهور افكار جديد مي شود.عجب!توي كتاب كدوم اروپايي دور از جنگ نوشته بود؟لابد وقتي اون كتاب رومي نوشته كه براي اسكي به آلپ رفته بوده وكرم ضد آفتاب نزده ومتاسفانه مخش جلوي خورشيد به هم ريخته... هشت سال جنگ تمام شد اما يك فيلم درست وحسابي كه ماهيت جنگ را نشان دهد ساخته نشد.
راست ميگويي حالم اصلا خوش نيست! خوب اين هم طبيعي است....بگذر وبگذار...
-
من بخاطر يك مورد عصبانيت بيجا از همه عذر خواستم وبراي محكم كاري اينجا هم معذرت ميخواهم ومي توانم براي بار سوم هم اينكار رابكنم ديگر اينجا وآنجا ندارد.
-
ميخواستم در كنار همين موضوعات روزمره وخوش بش هاي وبلاگي يك مطلب چند قسمتي در مورد بقاياي افكار صوفيانه ما در قرن بيست ويكم آغازكنم گفتم قبلش مشورت كنم آيااينجا باشد بهتر است يا در يك وبلاگ دسته جمعي...كه اكثر ما اين دوستان وبلاگر به كلمه "جمعي" حساسيت دارند.خوب اين هم طبيعي است.ما جايي زندگي ميكنيم كه2500سال هميشه يك نفر تصميم گرفته وحرف حرف يك نفر بوده.آيا دقت كرده ايد كه ورزشكاران ما بندرت در ورزشهاي جمعي موفق هستند، تا ورزش هاي انفرادي؟ اين مي تواند در تاييد نظر آن دوست باشد كه اين صفات به حكم جبر تاريخي در ژنوم ما نشسته است.
- از همه دوستان جديد هم ممنون كه گاه گداري سري به اينجا ميزنند.اميدوارم لياقت محبت هاي شما را داشته باشم.اگر نميرسم به همه شما سر بزنم به صد دليل است كه يكيش خطوط لاك پشتي وضعيف اينترنت اينجاست+بعلاوه مشكلات مرموز!! به هرحال مي بخشيد از بچه هاي مياندواب/ از همشهري هاي خوبم عليرضا كه داماد شد وبرايش آرزوي خوشبختي ميكنم و محمدمعيني و آقاي سالاري ومبتدي عزيز كه همين جا تولدش رو تبريك ميگم واميدوارم در همه درس ها موفق باشه از فرزانه عزيزكه وبلاگ به سراغ من اگر...رو مينويسند+سعيد محك همچنين ازحكيم سقي كه كه از ترس هك شدن هر روز پسوردش رو عوض مي كنه!
آقا جواد ودختر دهاتي كه وبلاگ ندارند ولي محبتشان بي دريغ ومثال زدني است.اين...عمبار بود انباربود؟ چي بود اسمش؟ همون كه صاحاب وبلاگ ستمي بنام"در مه" هستش!از آزي بازمانده واميد آنكه از ارشد بازنماناد!حالا مرد ميخوام كه بياد بگه از من نسبت به ايشون برادرتره! ازسيمرغ بزرگوار وخرس مهربان وآرمين گيله مرد(چشمك!) از وبلاگ ترسناك اژدهاي سبز هم تشكر مي كنم. دارند با سكه به كيوسك(مونيتور) ميزنند بفرما سولماز جون!
ارادتمند همگي =(صمد)
سولماز ( گلي كه هرگز پژمرده نمي شود)
سلام اگه اشكالي نداره سال جديد رو تبريك بگم.انشالله كلا وضع بهتر بشه از همه لحاظ... در مورد ميدون انقلاب تهران كاملا باهات موافقم وقتي اين صحنه ها رو ديدم خدا رو شكر كردم كه محروميت فوايدي هم مث دور بودن از چنين وضعي داره.جدا خيلي وضع بدي شده.
*** من يه گله دارم ازدوستاني كه به صمد چقلي منو ميكنن به هرحال اون مي بينه كه دارم درس ميخونم حالا سفارش هاي شما هم حتما از سردلسوزي بوده.لابد؟ اي بابا.اسم شكيبا وشفق هم فراموش شد كه!. آقاي قلم بدست مزدور شماهم محبت داريد.باوركنيد وضع جاده هاي اينجا هم از اونجا بد تره. ساراي عزيزم ما خيلي سعي ميكنيم سايت جديدت رو ببينيم ولي هنوز موفق نشديم. ((سيزين وبلاگ چوخ گوزل وچوخ آغير اولوب)).مهشاد عزيز ! مثل اينكه همشهري باشيم بزودي به شما لينك ميدم .
*** الان تمركز ندارم ميترسم چيزي بنويسم كه" وجهه" اين وبلاگ لطمه بخوره! در مورد اون المپياد كه در زنجان برگزار شد.يكي از مسئولين استان دستورداده بود كه قنديل هايي را از غار كتله خور شكسته وبعنوان سوغات به ورزشكاران بدهند.وهمين كار رو هم كردند وچند ماه بعد يكي از مطبوعات محلي به ماجرا اعتراض كرد.در جواب، همون آقاي مسئول مربوطه فرموده بودند:عيبي ندارد تا سال ديگر قنديل ها دوباره سبز مي شوند!!
*** من براي چت ازهمون آيدي صمد استفاده مي كنم ولي اگه حرفتون خيلي درگوشي بودبه اين آدرس بفرستيدsolmaz6363@parsimail.com
*** وخبر خيلي مهم... L حتی مهم تراز سيلي خوردن حميد ماهي صفت به خاطر توهين به ترك زبان ها)
*** وبلاگ اكسير را باز نكنيد كه يك نوع ويروس خطرناك بهش چسبيده..البته اميدوارم تا حالا درست شده باشه. با درود به اكسير وغزل عزيز اميدوارم مواظب همديگه باشيد.
ديگه ...ديگه...هنوز موضوع خاصي براي نوشتن بنظرم نرسيده... فك كنم بيشتر از زنان و ورزش زنان بنوسم راستي من استقلالي هستم ها...
*** اين آقاي زمان آبادي كه شده سخنگوي فدراسيون فوتبال كاشف بعمل آمده كه ايشان اصلا قوانين داوري فوتبال را هم نمي داند .حيف كه با كنار رفتن فدراسيون صفايي فراهاني، خانم زهرا يونچي سمت سخنگوي فدراسيون فوتبال را ازدست داد. اگر چه يك عده آدم مغرض و برانداز!! مي گفتن انتصاب يك خانم بعنوان سخنگو اقدام نمايشي بود.حتي مي گفتن از فاميل هاي صفايي فراهاني بوده. لا اقل خانم يونچي موقع سروكله زدن با خبرنگاران سمج مطبوعات ورزشي غش نمي كرد.

*** خانم هانيه زماني هندباليست ملي پوش ايراني بعنوان اولين لژيونر ايراني هندبال به تيم الاهلي پيوست .قرارداد ايشان براي دوماه بازي در اين تيم دوهزار دلار است مي شود به عبارتي يك ميليون وششصد هزار تومن براي دوماه. حالااين سقراط ما با آن همه كبكبه وادعا اينقدر درآمد داره؟
*** به نظر من اين آقايوني كه چه جدي و چه شوخي تجمع اعتراضي هشت مارس را به مسخره گرفته اند گناهشان كمتر ازچكمه پوشاني نبود كه زنهاي بي دفاع رو كتك زدن.آقاي نابيناي كور فقط صبر كنيد ببينيم ضعيف شمايين يا ما ؟مهم اينه كه شايستگي داشته باشي وگرنه جنسيت كه مهم نيست.
تموم شد همش همين. حالا شما قضاوت كنيد. ما پرحرفيم يا آقايون؟ ..... قربون همه شما وبرايم دعا كنيد(كنكوريم آخه!
)
:: :: 6:57 AM